تبليغاتX
< عشق
سلام بچه ها من آپم
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:5
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:34
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:32
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:33
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
سلام به بچه های بامرام بچه ها نظر یادتون نره
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 22:48
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
دو نقطه خط فاصله اند            <--->            &-:
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:41
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:33
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:21
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:20
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
در مسیر زندگی با خدا بودن بهتر از نا خدابودن است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:8
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:36
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:35
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:33
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:29
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

loveme

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:2
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:48
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

           

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:35
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

دختر به سوز و برف که عادت نکرده است

کبریت می فروخت حماقت نکرده است

سرما حریف قدرت یک لقمه نان نشد

بابا نو ئل دوباره رفاقت نکرده است

تانگو  برقص  زیر  نگاه  فرشته ها

فردا کریسمس است جنایت نکرده است

توی تنش ولو شده حس کشیش پیر

فرقی نمی کند که عبادت نکرده است

زانو  بغل  گرفت  کنار  پیاده رو

بغضش گرفته چون که خیانت نکرده است

تا مستحق این همه نفرین شود ولی

شاید به ظلم عرض ارادت نکرده است

کبریت های نم زده رسم جهان ماست

شومینه ای به شمع حسادت نکرده است

مردن چقدر ساده به او دست می دهد

محکوم می شود که رقابت نکرده است

دارم سیاه می نویسم از این روزگار تلخ

حتی جنازه اش به شب عادت نکرده است

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:25
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی

که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما را

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:36
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 9:37
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
      بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست 
            گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
               گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
                   پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
                      تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
                         گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
                             جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
                                  رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
                                        بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 9:21
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
 

ای رفیق بی کسی هام تو کجایی ؟

ای هم سفر و مرهم من در چه حالی؟

شنیدم با کس دیگه ای هستی

شنیدم روزگارت ای بدک نیست

تو رو با من ندیدن با کی بودی؟

تو رو از من گرفتن به چه جرمی؟

گناه من فقط دوست داشتنت بود

ثواب تو تو این گردونه این بود

شاید دیگه نبینم روی ماهت 

شاید دیگه نشینم در کنارت

ولی تو نیمه ی گمشده بودی

منم یه ادم پو چ و خیالی

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:43
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

 

 

با نبودت کسی ویرون نمیشه

 

با نبودت کسی حیرون نمیشه

 

قسم راست و دروغت دیگه معنا  نداره

 

حرف یا مفت تو دیگه تو دلم جا  نداره

 

فکر میکردی تو نباشی من میمیرم

 

این دفعه تو بد اوردی من که میرم

 

تو خودت مگه نگفتی من حقیرم؟

 

تو خودت مگه نگفتی من اسیرم؟

 

خوب برو راهت که بازه

 

خوب برو جاده درازه

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:42
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

 

 

 

ثانیه  آخر

 

ثانیه های آخره/این نفسای آخره

 

چشمای نازت یادمه/برق نگاهت یادمه

 

سنگ سیاه تو دلت/پاکی اون رنگ چشات

 

خوب یادمه/خوب یادمه

 

بوسه ی گرمت روی گونه های من/دریای چشمات روی شونه های من

 

خوب یادمه/خوب یادمه

 

کاشکی میشد ثانیه ها تموم نشه/کاشکی میشد قلب تو سینم یه دفعه رها نشه

 

وایساده اینجا یه نفر منتظرم/وایساده اینجا یه نفر مضطربم

 

یعنی باید برم از این شهر شلوغ؟/یعنی باید خدا نگهدار و بگم به این زمون؟

 

من میرم اما بر میگردم مثل نور/من میرم اما بر میگردم با غرور
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:41
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

 

یکی از ته دلم داد میزنه

یکی انگار منو فریاد میزنه

مثل اینکه برا من پیغام داره

قد یه دنیا دلش سئوال بی جواب داره

اون تو دستش یه شراب ناب داره

تو چشاش یه حرف بی جواب داره

انگاری خودش میدونه عاشقم

انگاری خوب میدونه من از بدی ها فارغم

شراب ناب گذاشت تو  دست من

عشق و بی صدا گذاشت تو دل من

حلا دیگه عزیزم من عاشقم

حالا دیگه خود من یه قاصدم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:40
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

 

 

 

نمیخوام بگم که تنهایی بده نه نمیگم

نمیخوام بگم که بی تو میمیرم نه نمیگم

دست تو تو دست من سنگینی می کرد اخرا

چشمای تو واسه من نبود من می فهمیدم اون اخرا

من میدونستم میری و نمیمونی کنار من

اما امروز به این حرفم رسیدم

میدونی سر از تنم جدا کنند باز میمونم تا اخرش؟

نفرینت نمیکنم نه نمیگم بیا بمون

من دیگه هیچی نمیگم

اخه نفرین واسه ادم بده

تو که هیچ بد نبودی زمونه اینجوری میخواد

تا کسی بد نباشه زندگی معنا نداره

از زبون دوستم شنیدم که میگه هممون عین همیم

ادعای بی حساب

بینی سر به هوا

اره دوستم هممون عین همیم

انقدر که دیگه خودمونم نمی شناسیم

هممون یه ادعا داریم که سینه ی اسمون و تکون میده

اخه ما مثل همیم یه ادمیم

ادما دل ندارن؟

دلامون سنگی شده حرفامون پوچ شده

عشقمون.............

اگه راست راسی بگم

عشقمون لجن شده

یادم یه روز میگفتی

خدا کو؟خدا کجاس؟

حالا امروز فهمیدی خدا کیه؟

اگرم نفهمیدی سنگی بزن روی سرت

تا شاید بفهمی که تو ادمی خدا داری

دیگه بسه عزیزم

تموم این حرفا واسه ی رسوندن یه ادعاست

خودتم خوب میدونی که زندگیت یه ادعاست

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:39
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

شک ندارم که تو هم می ایی

شک ندارم که تو هم دل تنگی

سرزمین غم و اندوه تو را می بینم

حزن و ناراحتی و رنج تو را می بینم

شرح حال دل نفرینی تو زود گذشت

روشنی نیست دگر در دل بی پروایت

شمع می اورم از دور برای دل تو

تا نباشد دگر ان قلب سیاهت تاریک

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:37
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
 

زیادی

همه قصه ها دروغ بود واسه من

از عاشقی گفتن خیلی زود بود واسه من

شب یلدا اومد و بازم چشام به این دره

شب تموم شد تو نیومدی بازم به این خونه

گلای قالی هم از فرط نگاهم خم شدن

همه ی شمعدونی ها از این خونه فراری اند

کجاس اون رخت و لباس ؟

کجاس اون کوزه آب؟

شمعدونی حرفی نزد

گلا هم سکوتشون معنایی داشت

انگاری راست راسی من باید برم

انگاری این دوتا از وجود من ناراضین

من میرم اما بازم دنبالتم

من میرم اما چشام به راهتن

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:35
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
عروس

یادته خاطراته بچگی؟

یادته دعواهای همیشگی؟

اخ چه دل تنگ صداتم عزیزم

عاشق قهر کردناتم عزیزم

امشبم شب قشنگ بختته

شب دل کندن از این بچگیه

همیشه در انتظار دیدنت

شب و روز گریه میکردم تا یه بار ببینمت

رفتی و نوشتم خوشبختی تو ارزومه

رفتی و نوشتم عاشقتم تا اخر این زمونه

الهی که من همیشه شادی هاتو ببینم

الهی که گل خنده رو ز لبهات بچینم

عروس شهر و دیار بچگیم خداحافظ عزیزم

عروس ستاره گون اسمون خداحافظ عزیزم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:30
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
سلام بچه ها ببخشید که متنی نیست چو وبلاگ را دوباره ساختم نظر یادتون نره؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 13:55
به قلم: سامان |

هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> <
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
> < onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا >

< آموزش قالب كدجاوا> >

< قالب و كدهاي جاوا > <
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
> JavaScript Codes